
دوام زندگی مشترک به کدام بستگی دارد؟ آیا شما به ازدواج عاشقانه فکر می کنید؟ آیا واقعاً عشق را لازمه ازدواج می دانید؟ اصلاً می دانید عشق چگونه احساسی است؟ آیا فراتر از عشق به معنای معمول ورمانتیک آن حس دیگری که به توان بر اساس آن یک ازدواج موفق داشت وجود دارد؟ دو پژوهشگر به نام های یانکویچ [...]
دوام زندگی مشترک به کدام بستگی دارد؟
آیا شما به ازدواج عاشقانه فکر می کنید؟ آیا واقعاً عشق را لازمه ازدواج می دانید؟ اصلاً می دانید عشق چگونه احساسی است؟ آیا فراتر از عشق به معنای معمول ورمانتیک آن حس دیگری که به توان بر اساس آن یک ازدواج موفق داشت وجود دارد؟
دو پژوهشگر به نام های یانکویچ و فیشر، ۱۶۶ فرهنگ و قومیت مختلف را از نظر آداب و رسوم وشعر و ادبیات و هنرشان بررسی کرده اند و به این نتیجه رسیده اند که در ۱۴۷ فرهنگ، عشق رمانتیک وجود دارد؛ اما در ۱۹ قومیت هیچ شواهدی از این عشق در میان نیست؛ اما تشکیل خانواده می دهند، به خانواده شان علاقه دارند و برای آنها فداکاری هم می کنند.
یعنی آن رمانتیسیسم که در ادبیات غربی و در ادبیات ایرانی خودمان هم می بینیم در آن فرهنگ ها معنایی ندارد. پس عشق رمانتیک چیزی نیست که بگوییم لازمه ی هر زندگی است؛ بلکه همان موتور محرک اولیه است.
در پژوهش دیگری از حدود ۶ هزار دختر و پسر قبل از ازدواج پرسیده اند که شما دوست دارید عشق رمانتیک مبنای ازدواجتان باشد یا نه؟
۹۰ درصد آنها جواب مثبت داده اند. یعنی گفته اند (( دوست داریم این احساسات را تجربه کنیم.)) اما بعد از چند سال، از همین افراد، بعد از ازدواجشان پرسیده اند (( آیا آن رمانتیسیسم اولیه در ازدواجتان وجود داشته یا نه؟)) ۳۳ درصد مردان و ۷۵ درصد زنان گفته اند در نهایت با فردی ازدواج کرده اند که عاشقش نیستند و رابطه ی رمانتیکی هم با او ندارند؛ یعنی حتی خود افراد هم قبول دارند که (( عشق)) نه شرط کافی برای ازدواج است و نه حتی شرط لازم.
آیا عشق نوعی بیماری است؟
برخی از پژوهشگرها روی این موضوع متمرکز شده اند که «آیا عشق آتشین صرف نظر از عشق نافرجام، یک بیماری پاتولوژیک است یا نه؟» و جالب است بدانید روان شناسان بیشترین شباهت را بین عشق و یک بیماری خاص روانی به نام «وسواس اجباری» مشاهده کرده اند.
در این بیماری، افکار خاصی به ذهن هجوم می آورد که فرد گریزی از آنها ندارد؛ این افکار او را مجبور به ایجاد رفتارهای خاصی می کند که اگر انجام ندهد دچار تنش و اضطراب زیادی می شود. مثلاً کسی عادت دارد هر شب ۱۰ بار دست هایش را بشوید و اگر ۸ بار این کار را انجام بدهد درونش منقلب می شود و نمی تواند آسوده بخوابد.
عشق نه فقط در ظاهر و علایم بالینی شبیه این بیماری است، که از نظر آزمایشگاهی هم به آن شباهت دارد. در بیماری وسواس اجباری، یک ناقل خاص در سلول های پلاکت خون بیمار افزایش پیدا می کند. پژوهشگری به نام مارازیتی، افراد عاشق را به این طریق آزمایش کرده و به این نتیجه رسیده که آنها هم درست همین حالت را دارند. پس عشق یک حالت وسواس اجباری ایجاد می کند که در آن فرد عاشق دچار افکار و عادت های خاصی می شود که نمی تواند از دست آنها خلاص شود مثل تماس گرفتن پی در پی با معشوق و فکر کردن مداوم به او که عملکرد عادی ذهنش را مختل می کند. در واقع هوش عاطفی به شما کمک می کند که به جای عشق یک رابطه رفیقانه داشته باشید. چیزی که می تواند محکم ترین پایه برای زندگی مشترک باشد.
پژوهش های زیادی نشان داده اند که هوش عاطفی یکی از مهمترین عوامل موفقیت ازدواج است. هوش عاطفی نوعی از هوش است که به ما کمک می کند به احساساتمان آگاه باشیم. بتوانیم عواطف مان را خوب بیان کنیم. آنها را خوب کنترل و هدایت کنیم. ظرفیت های خودمان را بشناسیم و در مجموع یک حس مثبت کلی نسبت به خودمان داشته باشیم. از طرف دیگر بتوانیم عواطف فرد مقابلمان را درک کنیم و نسبت به آن واکنش اجتماعی یا بین فردی مناسب داشته باشیم.
هوش عاطفی به ما کمک می کند که وقتی دچار تعارض در احساساتمان می شویم فرو نریزیم و بتوانیم به عنوان مسأله ای معمولی آن را حل کنیم. این نوع هوش، یک چیز ذاتی نیست و در شرایط محیطی شکل می گیرد و در میان تمام عوامل مؤثر در موفقیت در ازدواج، کلیدی ترین نقش را دارد.
اگر دو طرف دارای هوش عاطفی بالایی باشند می توانند بفهمند که چطور همراه و همگام با تغییر احساسات و عواطف یکدیگر تغییر کنند تا زندگی شان به رشد و صمیمیت بیشتری منجر شود.
منبع: ماهنامه خانه بخت
امتیاز بدهید :
موضوع : | بازدید : <-PostHit->
برچسب ها :
.: Weblog Themes By Pichak :.


