دوریت زمستانی دیگر است ، کمتر از من دور شو ، باز سرما خورده ام


 

با یاد تو این ستاره ها رنگی بود / این دفتر خاطرات من سنگی بود

 

از درس کلاس عاشقی سهمم باز / یک زنگ فقط دوری و دلتنگی بود

 

* * * * * * * * * * * * * * * * *

 

در هجوم لحظه های پوچ جدایی ، سکوت تنها یادگار با تو بودن است

 


معلمم به خط فاصله می گفت خط تیره، خوب می دانست فاصله ها چه به روزگار آدمها می آورد!

 

* * * * * * * * * * * * * * * * *

 

ما پیغام دوست داشتنمان را با دود به هم میرسانیم
نمیدانم آنسو برای تو تکه چوبی هست؟
من که این سو
جنگلی را به آتش کشیده ام!

 

* * * * * * * * * * * * * * * * *

 

سرم را شاید بتوانند دیگران گرم کنند
اما وقتى تو نیستى
هیچکس نیست دلم را گرم کند!

 

* * * * * * * * * * * * * * * * *

 

تمام عمر مرا مهر آشنایی برد / تمام عشق مرا داغ بی وفایی برد
گذشت عمر و نیامد نگار و من مردم / بگوش او برسانید از جدایی مرد

 

* * * * * * * * * * * * * * * * *

 

فراق و دوریت دیوانه ام کرد / چو مجنون راهی ویرانه ام کرد
چنان داغی به دل ماند از جدایی / که با هر آشنا بیگانه ام کرد

 

* * * * * * * * * * * * * * * * *

 

دمی فکر رهایی را نکردم / خیال آشنایی را نکردم
جدایی را گمان کردم ولیکن / گمان این جدایی را نکردم

 

* * * * * * * * * * * * * * * * *

 

تا نباشد جدایی ها کس نداند قدر یاران ، کویر خشک می داند بهای قطره ی باران

 

* * * * * * * * * * * * * * * * *

 

به لب های تو می سازم کلامی / سرود آشنایی یا سلامی
ندارم جز غم عشق تو در سر / ولی افسوس که از من جدایی

 

* * * * * * * * * * * * * * * * *

 

می نویسم خاطرات با اشک و آه / در شبی تاریک و غمگین و سیاه
می نویسم خاطرات از روی درد/ تا بدانی دوریت با من چه کرد

 

* * * * * * * * * * * * * * * * *

 


.
دوریت زمستانی دیگر است ، کمتر از من دور شو ، باز سرما خورده ام

 

* * * * * * * * * * * * * * * * *

 

با یاد تو این ستاره ها رنگی بود / این دفتر خاطرات من سنگی بود

 

از درس کلاس عاشقی سهمم باز / یک زنگ فقط دوری و دلتنگی بود

 

* * * * * * * * * * * * * * * * *

 

در هجوم لحظه های پوچ جدایی ، سکوت تنها یادگار با تو بودن است

 

* * * * * * * * * * * * * * * * *

 

معلمم به خط فاصله می گفت خط تیره، خوب می دانست فاصله ها چه به روزگار آدمها می آورد!

 

* * * * * * * * * * * * * * * * *

 

ما پیغام دوست داشتنمان را با دود به هم میرسانیم
نمیدانم آنسو برای تو تکه چوبی هست؟
من که این سو
جنگلی را به آتش کشیده ام!

 

* * * * * * * * * * * * * * * * *

 

سرم را شاید بتوانند دیگران گرم کنند
اما وقتى تو نیستى
هیچکس نیست دلم را گرم کند!

 

* * * * * * * * * * * * * * * * *

 

تمام عمر مرا مهر آشنایی برد / تمام عشق مرا داغ بی وفایی برد
گذشت عمر و نیامد نگار و من مردم / بگوش او برسانید از جدایی مرد

 

* * * * * * * * * * * * * * * * *

 

فراق و دوریت دیوانه ام کرد / چو مجنون راهی ویرانه ام کرد
چنان داغی به دل ماند از جدایی / که با هر آشنا بیگانه ام کرد

 

* * * * * * * * * * * * * * * * *

 

دمی فکر رهایی را نکردم / خیال آشنایی را نکردم
جدایی را گمان کردم ولیکن / گمان این جدایی را نکردم

 

* * * * * * * * * * * * * * * * *

 

تا نباشد جدایی ها کس نداند قدر یاران ، کویر خشک می داند بهای قطره ی باران

 

* * * * * * * * * * * * * * * * *

 

به لب های تو می سازم کلامی / سرود آشنایی یا سلامی
ندارم جز غم عشق تو در سر / ولی افسوس که از من جدایی

 

* * * * * * * * * * * * * * * * *

 

می نویسم خاطرات با اشک و آه / در شبی تاریک و غمگین و سیاه
می نویسم خاطرات از روی درد/ تا بدانی دوریت با من چه کرد

 

* * * * * * * * * * * * * * * * *


حتی ماهیگیر دلش سوخت… بخاطر آن ماهی كه از تنهایی قلاب را رها نمیكرد

 



امتیاز بدهید :

| امتیاز : 0
موضوع : | بازدید : <-PostHit->
برچسب ها :

تاريخ : يکشنبه 3 دی 1391 | 12:57 | نویسنده : رادین امینی |