تو نباشی لحظه ها بیهوده است در پس لبخند هایم گریه است ٰ؛تو نباشی

غم اسیرم میکند ؛ دوریت هر لحظه پیرم میکند.


 

 

.

.

.

حوصله ات که سر می رود با دلم بازی نکن!

من در بی حوصلگی هایم با تو زندگی کردم…

.

.

.

چارلی چاپلین:

دخترکم هیچگاه هم آغوشیهایت را با عشق مقایسه نکن…!

هیچ مردی در رختخواب نا مهربان نیست!

.

.

.

تنها کسی که با دسته گل بره خونه کتک میخوره دخترک گل فروشه…

.

.

.

دوستت خواهم داشت در سکوت ،

که مبادا در صدایم توقعی که خاطرات را بیازارد

.

.

.

خدایا مرا آفریدی گارانتی هم داشتم ؟ دلم از کار افتاده…

.

.

.

کاش چشمانم را در کنار تو جا می گذاشتم تا اینگونه دلتنگ دیدارت نباشم.

.

.

.

زیاد خوب نباش زیاد دم دست نباش زیاد که خوب باشی دل آدم ها رو می زنی آدمها این

روز ها عجیب به خوبی،به شیرینی،الرژی پیدا کرده اند زیاد که باشی، زیاد می شوی

.

.

.

صدا..

دوربین..

حرکت..

باز هم برایم نقش بازی کن!

.

.

.

وقتی که تنها شدم ، فهمیدم که قصه ی مادر بزرگها درست بود:

همیشه یکی بود یکی نبود

.

.

.

سراغم رااز کلاغ بام خانه ات نگیر زیرا حقیقت بودنم را به تکه پنیری میفروشند…

.

.

.

به ساعتها یگو بخوابند بیهوده زیستن را نیازی به شمارش نیست.

.

.

.

تنهایی یعنی: ذهنم پر از تو و خالی از دیگران، اما کنارم خالی از تو و پر از دیگران.

.

.

.

چه تلخ از پس از سال ها جستجو نیمه گمشده ات را کامل بیابی…

.

.

.

همیشه خودت را نقد کن تا دیگران تو را نسیه نفروشند..!

.

.

.

حتی میان این همه گورستان هم نشانی از مرگ پیدا نمی کنم،

این سنگ قبر ها هم دارند زندگیشان را می کنند.

.

.

.

در انتهای نگاهت کلبه ای می سازم تا مبادا بگویی، از دل برود هر آنکه از دیده برفت.

.

.

.

شبی خواب دیدم با خدا کنار ساحل قدم می زنم، رد پای هر دوی ما روی ساحل بود، وقتی برگشتم و به گذشته نگاه کردم دیدم در موقع سختی تنها یک ردپا کناره ساحل است، پس به خدا گله کردمو گفتم: خدایا چرا در موقع سختی مرا تنها گذاشتی ، خدا لبخندی زد و گفت: بنده ام در آن موقع تو بر دوش من بودی.

.

.

.

روزی روزگاری اهالی یه دهکده تصمیم گرفتند تا برای نزول باران دعا کنند، در روز موعود همه ی مردم برای مراسم دعا در محلی جمع شدند و تنها یک پسر بچه با خودش چتر آورده بود و این یعنی ایمان…

.

.

.

وفتی کشتزار ها را درو کردند هیچکس دلتنگی مترسک را باور نکرد…

.

.

.

مثل آن مسجد بین راهی “تنهایم” هرکس هم که می آید مسافر است و می شکند هم نمازش را هم دلم را… و می رود …

.

.

.

قطاری سوی خدا می رفت همه ی مردم سوار سدند وقتی به بهشت رسیدند عده ی

زیادی پیاده شدند و فراموش کردند که مقصد خدا بوده نه بهشت!

.

.

.

من نه عاشق هستم و نه محتاج نگاهی که بلغزد برز من .. من خودم هستم و یک حس غریب که به صد عشق و هوس می ارزد.

.

.

.

بی تو حتی باران هم

بوی تشنگی می دهد………..

.

.

.

به دنبال واژه ها نباش …. کلمات فریبمان می دهند وقتی که اولین حرف الفبا کلاه سرش برود فاتحه کلمات را باید خواند..

.

.

 

.

دلم از نبودنت پر است آنقدر که اضافه اش از چشمانم می چکد.. 

 



امتیاز بدهید :

| امتیاز : 0
موضوع : | بازدید : <-PostHit->
برچسب ها :

تاريخ : سه شنبه 14 آذر 1391 | 5:52 | نویسنده : رادین امینی |